حكيم زجاجى

359

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

مرا و تو را چون جز اين نيست كار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار 705 بكاريم هر دانه‌اى ، بدرويم * كنون بر سر كار هادى رويم خلافت موسى الهادى يك سال و ماهى بود چو مهدى فرو شد به كام نهنگ * به گرگان‌زمين بود هادى به جنگ چو شروين به دستش گرفتار شد * ورا دولت و بخت همكار شد سرافراز هارون بدانجا كه بود * به بَيست « 1 » گراييد چون باد زود ز لشكر همان‌جاى بيعت گرفت * ز دل گرد اندوه و غم‌ها برفت يكى عهدنامه سرافراز شاد * به گرگان فرستاد مانند باد 5 از آن پيش كايد به هادى « 2 » خبر * به نخجير شد شاه چون شير نر دعا كرد هادى و بگرفت فال * براى خلافت چو بگشاد بال همان‌دم يكى كبك بگرفت باز * ببرد [ آن چو ] آمد بر شاه باز در اين بود كامد فرستاده شاد * زمين را ببوسيد و نامه بداد چو برخواند آن نامه را شاه زود * ز هجرت صد و شصت و نه رفته بود 10 به جايى كه بد عيسىآباد نام * بدان جايگه كرد موسى مقام خليفه يكى سال و يك ماه بود * وز آن زود مردن ، كه آگاه بود ز عمرش چو شد بر . . . سال پنج * نهان گشت زير [ زمين ] همچو گنج به بغداد ( ؟ ) لشكر درم خواستند * به نفرين زبان را بياراستند ربيع سرافراز آن‌جاى بود * در آن بوم‌وبر لشكرآراى بود 15 نهان گشت از بيم لشكر سه روز * دل از دست رفته درون پر ز سوز بيامد به بغداد هارون ز راه * برفتند نزدش سراسر سپاه همان خيزران مادر نامدار * به شهر اندرآمد چو خرم بهار بفرمود آن خيل را سيم داد * سران را بدان كار تعليم داد سرافراز بختى در آن پيش بود * چو آن قوم را نيكىانديش بود 20

--> ( 1 ) بيست از قريه‌هاى رى ( 2 ) كامد بهارى